یک فنجان قهوه تلخ

از وقتی که دستانم مثل رویاهایم بزرگ شد؛
از وقتی خواب‏هایم رنگی نیست؛
از وقتی آرزوهایم کوچک شد؛
قصه‏ ای آغاز شد همیشگی.
با تکرار بی‏نهایت یک درخواست نخ‏نما؛
نه مثل گریه یا خنده یا سکوت شفاف؛
مثل بغض معما، معلق…
جمعی از تمامی حروف به هم گره خورده‏ ام.

------------------------------------------------------------------------

تنها چیزی که در زندگیمون به صورت تخصصی بهش تسلط داریم...
انتخاب آدم‌های اشتباه برای عاشق شدنه

یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٠ | ٩:٠٩ ‎ب.ظ | میترا | نظرات () |

قطعه‌ای از یک شعر ناتمام؛
در یک واگنِ قطاری بی‌مقصد؛
مابین درگوشی‌های سکوت؛
برای بهترین اتفاق سال‌هایم؛
باهم،
مبارک

دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | میترا | نظرات () |

 

دست هایم خالیست
و درونم سرشار...

پُرم از آرزوهای پوشالی

و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...

و چه زیباست،
پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!

و چه خوب است،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست...

جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | میترا | نظرات () |

کسی باشد، که او برایم ساز دهنی بخرد.

لبخندهایم را بسازد و بعد بشمرد.

نگاهش دیدنی باشد.

بغضش مثل من نباشد، طولانی.

دوست داشتنش بوی باران بدهد.

صدایش مثل زندگی باشد.

کسی باشد، که باهم سازدهنی بزنیم؛

عاشقانه...

 ]و دوباره بخواند؛

فعل‏هایش را اما؛
مضارع.
[

_______________________________________

 پ.ن )ابراهیم حامدی/ شب نیلوفری/ تحمل کن

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ | ۸:٤٤ ‎ب.ظ | میترا | نظرات () |

به تمامی، تک تک نفس های این سال ها؛
به بغض هایی که داشته ام.

به گریه هایی که قسمت نبود، نکرده ام.

به روزهایی که گذشت.

به لحظه ای که من تو را با تمام وجودم احساس کردم خـــدا،
به تلخی و شیرینی این روزها که درگذرند.

طعم عجیبی دارد این تولد،
این 25 سالگی.

______________________________

پ.ن ) تولد تولد تولدم مبارک ........ یه سال بزرگتر شدیم!!

شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | میترا | نظرات () |

گاهی وقت‏ها صدا دروغ می‏گوید؛
لحن‏ها عوض می‏شود؛
آوا‏ها اشتباه می‏کنند؛
متن زندگی تغییر می‏کند؛
همین من می‏ماند و من؛
همین حس؛
گاهی وقت‏ها همین چند کلمه آنقدر برایمان تکرار می‏شود که خسته می‏شویم از؛
گفتن؛
از؛
افعال بی‏قاعده.

______________________________________________________

1) ببخشید کمی دیر اومدم گاهی حس نوشتن نیست!!

2)ترسهایم به واقعیت تبدیل شدند     بر خلاف رویاهایم

جمعه ۱۳٩٠/٩/٢٥ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | میترا | نظرات () |

پاییزی؛
خیس؛
همین شهریورِ پُر؛
صادقانه؛
سرد مثل دی؛
انار؛
کودکانه دوست دارم،
مثل بوی دم‏صبح.

________________

پ.ن 1) خاله جونم قدم نو رسیده مبارک   لبخند  امروز تولد فرشته کوچولومونه :هومن

پ.ن2)تغییر شغل دادم ....خیلی از کار قبلیم بهتره!!

پ.ن3)خدا جونم خیلی دوست دارم .... بهم کمک کن

پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٢ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | میترا | نظرات () |

وقتی  حس هست، نوشتن پابرجاست.
مثل وقتی که بوی آسمانِ ابری می‏آید؛
پیچیدن یک شکلات،
پیچیده‏تر از بغض،
کودکانه اما.
حس تدریجی نوشتن؛
برای دل خودم.

________________________

1)چند وقته میخوام آپ کنم مگه وقت میکنم؟!!!

2)اینروزا حال و هوام خوبه گوش شیطون کر!!!اینو نوشتم که فکر نکین مدام غمگینم!! صبورم!!

3)دوست دارم برا ارشد بخونم ولی میرم سرکار!!

   نمیدونم امید داشته باشم یا اینکه الکی خودمو اذیت میکنم!!

چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٠ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | میترا | نظرات () |

www . night Skin . ir